عشق به...
آری اگر عشق نبود زندگی بی معنا بود...
میگن مرگ آخر هر چیز است اما برای من آغاز آسودگی است مرگ برای من شیرین تر از عسل است عسلی که مرا سیراب میکند مرگ دوای درد پنهان من است درد پنهانی که تیشه بر ریشه من میزند ریشه ای که از چشمه ای پاک دم میزند چشمه ای که سیراب کننده ی عالم است عالمی که هر چه در آن است برایم عذاب است عذاب چه کلمه آشنایی است خدایا نفسم تنگ آمده مرگ تنها راه چاره است نفسی خسته از پس نگاهی گریان دارد از دور مرا میبیند من از همینجا عشقی نثارش میکنم اما حاله ای از غم و اندوه در میان منو او فاصله ها را افزون میکند کاش میتوانستم از عشق بالی سازم و رهایش بکنم در پس این فاصله ها تا دگر از غم هجران دلمان زجر جولان نکشد آه ز غم هجران نمیدانم چرا دگر آه هایم جان ندارد تا معشوق را ندا دهد نمیدانم نکند عشق برایم کمرنگ شده نکند دارم از هجران نگاهش حاله ای میسازم رها میکنم در پس این غمکده باز خدا می داند.... عشق پنهان من چرا هستم ؟؟؟ وقتی تو را ندارم چرا هستم ؟؟؟ باشم که چه شود بمانم تا از غم هجرانت درد و غم همچون دستان یلی بر دور گردن آویز شود و مرا کم کم با فشار عشقت نابود کند تا کی؟؟؟ باید با این غم هجران سر کنم از آن روز که مرا از یاد بردی دگر خنده بر عمق وجودم راه نیافت روزها سپری میشد و من به انتظار حضورت در کنار خویش گریه ها سر میدادم که شاید تو مرا به یاد آورد کسی جای تو را در دلم نتوانست بگیرد برگرد!!! برگرد و دوباره جانم را خندان کن همان جان شیرین که روزی بلا گردان تو بود میمرد برای غم هایت زنده میشد ز شادهایت برگرد و دلم را آرام کن آرامشی دل نشین که هیچ کس جز تو او را به من نمیداد هر گاه خاطراتت را به یاد میآورم دلم همچون کوهی زخمی و جوشان می جوشد و گاهی هم سرازیر میشود کاش میشد که تو را دوباره در کنار خویش احساس می کردم کاش!!!!! عشق پنهان نشسته بودمو در خیال خویش پرسه زنان نام پروژه : حرم مطهر حضرت فاطمه الزهرا (س) مساحت پروژه:وسعت دل تمامی شیعیان علی(ع) احساسی عجیب کسی مرا نگاه میکرد آیا همان وجدانم است ؟؟؟؟؟؟ اشک هایم جاری شد سالها خشک شده تو او را فراموش کردی به خود آمدم گفتم ای دوست من نکردم یادت ای فخر زمان ای گلستان نگاهم شود از شرب نگاهت روح سبحان خودت!!!!! روح عریان مرا!!!!! به صدایی تو جدایم بکنی یه صدایی !!!؟؟؟ کیست!!!؟؟؟ جهان غمگین شد دلم محزون شد!!! منم فخر زمان دیده به راهت ای جوان با دل محزون زدم بوسه به پایش !!!!!!!!!!! چه رویای شیرینی چه پندار غریبی شما نیز این لحظه را تصور کنید چه پیش خواهد آمد...... الهم عجل الولیک الفرج عشق پنهان باز دلم گرفته و از سودای درونم کسی آه میکشد نمیدانم کیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدانم کیست؟؟؟؟؟؟؟ آیا کسی آمده تا مرا از تنهایی خویش رهایم سازد نمیدانم شاید ... شاید ... نمیتوانم باور کنم نـــــه...... نـــــه...... تمامش وهم و خیال است میدانم کسی مرا بیاد نمیاورد صبر کن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کسی در دورنم مرا صدا میزند میگوید عشق من ... من تو را باور میکنم باور کن!!!!!!!!! ولی باز من از فرط خستگی خوابم میبرد نمیدانم آیا بعد از این خواب او باز می آید نمیدانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط یک چیز را خوب میدانم اگر باشد..... اگر آید..... اگر ماند..... کنم جانم به قربانش ولی افسوس !!! نمی آید فقط افکار پنهانست همه حس پریشانست نمیدانم خدایا!!!!!!!!!!!! میشود آن روز باز آید؟؟؟ که ببینم جمال روی نایابش کنم جـانم فدای رخ والایـش زنم شـانه کمی آن گیسوانش بگویم ای تمامم....... ای کمالم..... ای تمام هستی وجانم...... بیا جانم کنم در آن فدایت ولی بـاش تو بر آنی کنارم نگذار دمی تنهـــا بمانم ندارم طاقت دوری خدایا آه خدایا!!!!!!!!!!!.... بس است وهمو خیال کودکانه شدی غرق تماشایه زمانه کجا پیدا شود این یاور تو که باشد همدمو هم یاور تو نگرد گشتم نبود گردی نیابی نیابی...... عشق پنهان از کجا باید شروع کنم دلم سر شار از غم و اندوه
صدایی آمد
آری صدا صدای پیامی از عمق نگاهم بود
پیامی از دلم فرود آمد
این چنین بود:
(( به زودی در گوشه ای از تقویم می بینیم
(تعطیل)روز ظهور امام زمان (عجل الله تعالی
فرجه شریف)وکمی بعد در کنار خرابه ای
تابلویی می بینیم که نوشته شده است:
کار فرما : قائم آل محمد (ص)
انشا الله ))
در وجودم بود
نمیدانم کیست ؟؟؟؟؟؟؟
که مرا نگاه میکند!!!!!!!
همچون رودی عظیم که
به من گفت که چرا گریه؟؟؟؟؟
حال برایش می گریی
فریادی ز دل
حلالم کن!!! حلال
من فراموشت نکردم!!!
ای گل خوش بو ز باغ عطر یاس
تن باران
قلب آکند ز قرآن
تن بی جان
قلب پژمرده و بیمار
به نگاهی
ز تن خاکی دوران
با خود آشنایم بکنی
ز فرا سوی جهان می آید
که چنین ز غمش
رنگین کمان سنگین شد
آری!!!!!!!!!!
مشک جهان
تا که بیایی پیشمان
دلبری کردم...





| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







